مسابقه بیشتر داشتن و بیشتر خواستن …

هفته پیش در بوستان ائل گولی تبریز ملاقاتی تصادفی روی داد …
مرد عارف مسلک تبریزی به نیمکتی نزدیک شد و کنار مردی موبور و چشم آبی نشست … مرد موبور سراسیمه بود و باخودش حرف می زد … به زبانی بیگانه … مردعارف با ایما و اشاره از مرد چشم آبی جویای چرایی سراسیمگی اش شد … در مقابل نگاه متعجب عارف تبریزی ، مرد دیگر به زبان فارسی (البته با لهجه خارجی ) گفت : همین دم غروب کیفم را دزد زد ! پول و پاسپورتم و … بُرد… مرد عارف گفت : باید زودتر به پلیس اطلاع بدی … کجا اقامت داری ؟ تنهایی ؟ مرد موبور گفت : تنهام … صبح اینجا رسیدم و هنوز جایی مستقر نشدم … مرد عارف از جا بلند شد وبه مرد دیگر اشاره کرد و گفت : بلند شو … امشب مهمان من باش و فردا صبح به دنبال کارت برو … منم سالهاست که تنهام بچه هام خیلی وقته که رفتن … راه بیفت … امشب ضیافت داریم … سر راه نان و پنیر و انگور میگیریم …
ساعتی بعد هردو در منزل مرد عارف بودند … مرد موبور نگاهی به زیلو و لحاف و تشک و سماور انداخت و گفت : پس اسباب و وسائل نداری ؟ مرد عارف گفت : اسباب و وسائل خودت کو ؟ مرد موبور گفت : من جهانگردم … مسافرم …
مرد عارف گفت : من هم مسافرم …همه مسافرند …
تجمل گرایی,مسابقه,فرهنگی
گویی یادمان رفته است که مسافریم … همه مان …
مسابقه بی فرجام و بی سرانجامی در میان اقشار متوسط به بالای جامعه ، شروع شده است … بیشتر داشتن و بیشتر خواستن … تجمل گرایی و چشم و هم چشمی …
شنیدی ؟ فلانی آیفون ۲۰ خریده ! فردا بیا بریم بازار موبایل … باید یه وام بگیرم مبلمانمون رو عوض کنیم …
این ماشین چینی های شاسی بلند که قیمتش خوبه تا کی می خوای با همین ۲۰۶ کهنه بسازیم ؟…
این ها و گفتگوهای مشابه ، مدتهاست رایج و جاریست … و چنین گفتگو کنندگانی هرگز در اندیشه نو کردن تحصیل و تربیت و داشته های ذهنی و معنوی و اخلاقی خود بر نمی آیند … کسی سفارش به زندگی عارفانه و تارک دنیایی نمی کند ! … ولی افتادن در دام آن مسابقه شوم و بی سرانجام از دست دادن همه داشته های فرهنگی و از خود بیگانگی را برامان به ارمغان خواهد آورد …گُجَسته ارمغانی …
عموفرزاد

احمق نیست! انسان بودن هزینه دارد !
پرتاب زباله از پنجره ماشین جریمه دارد
از چه سنی می توان برای کودک ، تلفن همراه خرید ؟

شاید دوست داشته باشید :

نظر شما چیست ؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.